شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

103

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

به او بخشيد و او را نزد خود مقرّب ساخت و به وى رفعت و مقام عطا نمود . او را نديم خود ساخت و به وى اجازه داد نزد زنان رود و بر حرم‌سرايش داخل شود . شبى را يزيد ( كنار ابن زياد ) مست بود . در آن هنگام به نغمه‌سرايان و موسيقىدانان گفت بنوازيد و براى ما غنا بخوانيد . سپس خود بالبداهه خطاب به ساقى اشعارى سرود و در آن چنين گفت : « اى ساقى به من شرابى بنوشان كه قلب مرا نشاط بخشد و سيراب گرداند . سپس جام را پر كن و مانند همان شراب را به پسر زياد بده ؛ آن كسى كه صاحب سرّ و رازدار من است ، همان كسى كه كار خلافت و غنيمت براى من با دست او محكم گرديد . اين پسر زياد كه كشندهء آن مرد خارجى يعنى حسين است و كسى است كه در دل دشمنان و حسدورزان بر من وحشت انداخت . « 1 » يزيد الحاد مىورزد و تكفير مىشود يزيد بن معاويه در پرده درى و بىاعتنايى نسبت به اسلام و معتقدات مذهبى تا آنجا پيش رفت كه در يكى از اشعارش صريحا الحاد مىورزيد و عقايد كثيف و شيطانى خويش را آشكارا بيان كرد . در اين گفتار چنان بىپرده سخن گفت كه يكى از علماى اهل سنت تنها همان اشعار را براى اثبات كفر و زندقهء وى كافى مىداند . ابن جوزى حنبلى مورخ مشهور اسلامى ، پيش از آن كه به نقل اين قسمت از اشعار وى بپردازد ، استنباط خود را از آن دربارهء عقايد يزيد اين گونه مىنويسد : « از شواهدى كه بر كفر و زندقهء يزيد گواهى مىدهد چه رسد به سب و لعن او - اشعارى است كه به خوبى از الحاد وى سخن مىگويد و از خبث طينت و سوء اعتقاد او ( نسبت به اسلام و معتقدات آسمانى آن ) پرده بر مىدارد . قصيده‌اى است از وى كه از اينجا شروع مىشود : « اى عليه « 2 » ، نزد من بيا و به من شراب بده و نغمه بخوان ، زيرا من مناجات ( با خدا ) را دوست نمىدارم . ( اى عليه ) داستان جدم ابو سفيان را كه بلند منزلت بود براى من بخوان آن هنگامى كه ( براى جنگ با مسلمانان ) به احد رفته بود ( و آن چنان در برابر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مقاومت نمود و از مسلمانان كشت ) تا آن كه گريه كنندگان و نوحه‌گرانى اقامه كرد ( كه بر كشته‌گان مسلمان گريه كنند ) . اى عليه ، بيا نزد من

--> ( 1 ) - بسط بن جوزى : تذكرة الخواص ، ص 260 . ( 2 ) - نام يكى از معشوقه‌هاى او بوده است .